حوزه های علمیه و علوم انسانی مدرن
7 بازدید
موضوع: سایر

حوزه های علمیه و علوم انسانی مدرن

از منظری، علوم انسانی را باید نرم افزار مدیریت فردی و اجتماعی انسان در دنیای مدرن دانست. وقتی می گوییم دنیای مدرن، یعنی برخوردار از تمامی اصول، ویژگی ها و بنیان های معرفتی مدرنیته. این علوم گام به گام با غایات دنیای مدرن و نیازها و خواست های انسان مدرن شکل گرفته، توسعه یافته و متناسب با آن ها پویایی و نشاط خود را نیز حفظ کرده است.

 ما در زمان حاضر تحت تصرف و هیمنه این علوم بوده و خروج از این وضعیت بسی صعب و پیچیده خواهد بود. همان گونه که کارویژه علوم انسانی را نرم افزاری در راستای مدیریت انسان مدرن دانستیم، فقه را باید مهم ترین نرم افزار مدیریت و هدایت فردی و اجتماعی انسان موحّد بدانیم. مسأله وقتی پیچیده می شود که این انسان موحّد در دنیای مدرن و تحت سیطره علوم انسانی مدرن زیست می کند و فقه باید توانایی مدیریت و هدایت چنین انسانی را با توجه به تمامی مناسبات و الزامات دنیای مدرن داشته باشد. به نظر می رسد علوم انسانی مدرن پشت دروازه حوزه های علمیه خیمه زده است و با تمام قوا سعی در ورود دارد و برای ورود نیز اجازه نخواهد گرفت.

شاید یکی از دلایل مهمی که باعث ورود کُند یا عدم ورود این علوم به حوزه ها شده، وجود همین مؤسسات و پژوهشگاه های اقماری حوزوی است. از جهتی این مجموعه ها علوم انسانی را در خود متوقف کرده، فعلاً نگذاشته اند این مبارزه معرفتی در حوزه شکل گیرد و البته شاید در حال قربانی شدن نیز باشند؛ اما دیر یا زود علوم انسانی مدرن از این مجموعه ها نیز عبوری فاتحانه خواهد داشت و آن زمان است که «مبارزه نهایی» رُخ می دهد. ازاین رو حوزه های علمیه باید برای چنین روزی سازوبرگ کافی و آینده نگری دقیق داشته باشند.

شاید مهم ترین و اولی ترین مسأله دراین باره تعیین «استراتژی مواجهه» است. این استراتژی اساساً وجود نداشته و شکل نگرفته است. استراتژی مواجهه هنگامی مشخص می شود که احساس مواجهه ای وجود داشته باشد. این احساس هنوز در حوزه ها به وجود نیامده است.

علوم انسانی مدرن علاوه بر اینکه از یک دستگاه معرفتی ویژه برخورداراست از ویژگی «کارآمدی» نیز بهره می برد، لزوم برخورداری از استراتژی مواجهه را جدی تر می نمایاند.

در این استراتژی مواجهه چند نکته حائز اولویت است: نخست، «بازیابی و بازفراوری» علوم اسلامی با محوریت فقه و فلسفه است. فقه و فلسفه را باید دو لبه شمشیر مبارزه معرفتی با علوم انسانی مدرن دانست. این بازیابی بیشتر باید نسبت خود را با غایات و نیازهای انسان موحّد در دنیای مدرن روشن سازد.

عدم کارآمدی و نبود پاسخگویی به کاربران علم مسأله ای است که فقه و فلسفه ما از آن رنج می برد.

دوم، دارا بودن یک «دستگاه هاضمه» قوی است. بدین معنا که از توانایی هضم شبکه مفاهیم وارد شده علوم انسانی مدرن برخوردار باشد. ازجمله راه های تسخیر معرفتی، فرهنگی و اجتماعی کشورها درگیر و مشغول کردن آن ها با نظام مفاهیم و مسائل علم و فرهنگ رقیب و مهاجم است.

برای روشن شدن بحث دو مفهوم از ادبیات حقوقی و سیاسی مدرن را اجمالاً مثال می زنیم: «دموکراسی و قانون». دموکراسی به ظاهر یک اصطلاح با مفهوم و معنایی مشخص در ادبیات سیاسی و حقوقی مدرن است؛ اما با ورودش در ادبیات علمی رقیب دیگر یک اصطلاح صِرف نیست؛ درواقع یک فرهنگ و منش حقوقی و سیاسی است که ساختارهای نامتناسب را کنار زده و ساختارهای متناسب با خود را نیز طلب می کند.

وظیفه دستگاه هاضمه تخلیه محتوایی این مفاهیم وارداتی و تبدیل آن(پُر کردن آن) به(از) مفهومی بومی است. البته باید توجه داشت برخی اصطلاحاتِ دستگاه معرفتی رقیب را لاجرم دستگاه هاضمه پس خواهد زد چراکه قابلیت هضم و تبدیل ندارند.

در مقابل، مفهوم قانون است. اگرچه ذاتیات قانون در ادبیات مدرن متفاوت بلکه متعارض با ذاتیات قانون در ادبیات اسلامی است اما دستگاه هاضمه توانسته آن را بازتعریف و حتی ذاتیاتش را تا حدودی تغییر دهد؛ اما نباید فراموش کرد که درهرصورت مفهوم وارداتی آثار و حواشی زادگاه و محل رشد و نموش را به همراه خواهد آورد.

اما قصّه پر غصّه تحول در علوم انسانی در این میان چه می شود؟ با توجه به آنچه گفته شد، به این پرسش کلیدی باید تأمل کرد که نیازمند تحول در علوم اسلامی (با محوریت فقه و فلسفه) و حوزه هستیم یا علوم انسانی یا احیاناً هر دو؟

آنچه به ذهن می رسد «تغییر زمین بازی» است. بدین معنا که بیش از آنکه به تحول در علوم انسانی موجود بیندیشیم باید بر تحول در فقه، فلسفه، علوم اسلامی و حوزه های علمیه تمرکز کنیم.

 البته این «تغییر میدان مبارزه» منافاتی با اندیشیدن ها، فعالیت ها و تلاش های فعلی در میدان علوم انسانی مدرن ندارد. نکته پایانی نیز توجه به این مسأله است که اگرچه در پس ذهن ما «گذار از علوم انسانی» مدرن باید نیم خیز نشسته باشد اما به مفاهمه و گفت وگو با آن نیز نیازمندیم و اولین مسأله دراین باره دارا بودن «زبان گفت وگو» است.